خاصه یک دوست

2%20cups%20of%20coffee.jpg

 

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه

به اندازه ی چند دقیقه، با من نشسته بود

از خودش گفت، از قصدِ آمدنش، از چرایِ رفتنش

ساده بود و صمیمی‌...

لحنی داشت به گوشِ احساسِ من، بی‌ انتها غریب.

قهوه‌اش را خورد، دستم را فشرد و رفت.

ماجرایِ عجیبی ‌است بودنِ ما آدم ها!!!

یک نفر برایت چند دقیقه وقت می‌‌گذارد و

به اندازه ی خوردنِ یک قهوه،

چشمانت را به دنیائی تازه باز می‌‌کند.

برای یک نفر، عمری وقت می‌‌گذاری.

همان کسی‌ که قادر است به اندازه ی

خوردنِ یک قهوه، دنیایی را خراب کند.

با تاسف نمی‌نویسم،

برای بیدار شدن، برای شروع‌های تازه، هرگز دیر نیست.

قهوه‌های تلخ، آدم‌های تلخ، روز‌های تلخ، الزاماً به معنی‌ پایانی تلخ نیست.

هنوز هم معتقدم برای وارد شدن به دنیای دیگران

باید به اندازه ی یک فنجان قهوه برایشان

وقت گذاشت...

با من حرف بزن ......... سکوتم نزدیک است

625570_604754259565714_2028412977_n.jpg

عشق ؛

به زخم که برسد ، سکوت می شود

زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !

من....

در این بغض های هر لحظه...

در این دلتنگی های مدام...

در این آشفتگی های دقایقم...

دارم

سکوت

می شوم

با من از عشق چیزی بگو

پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!

اخر همه پایان ها

و باز در پایان حرفهایم...

تنهايي آنقدر ها هم كه اين آدمها مي گويند سخت نيست !!

من و خودم از اين تنهايي ها لذت مي بريم .

باهم به پارك مي رويم ...،

باهم موزیک گوش میدهیم ...،

باهم گریه میکنیم ...،

باهم شعر مي خوانيم و شعر مي نويسيم ...،

آه ... باز گفتم شعر !!

راستي اين آخرين باري كه چشمانم

با اَشك عشقبازي مي كرد ، 

من شعر نوشتم يا شعر مرا ...؟!

عجيب است !!

حرفهايم كلمه مي شوند و بعد جمله ...

اما كسي هست كه بخواند و درك كند ؟

اصلن كسي هست كه بفهمد ؟

نه نيست ... و من درك مي كنم كه آن تنها منم ،

و باز هم هي مي نويسمو

مي نويسمو مي نويسم...

تا يك روز كه ديگر اين كلمات محو مي شوند ...

فقط آن روز كه من نيستم...

يعني مي شود كسي با گريه بيايد و بگويد

ديگر نيست ...

از دستش دادم ...! نه !!

باز هم كسي نيست

بدون شرح ...

userupload_2012_6617301681348321916_87.jpg

بعد از مدتی طولانی ...

05.jpg
 
 
 
حال این روزهای مرا به کسی نگویید...

اگر سراغ گرفتند...

بگویید خوب است و دل از دلش تکان نخورده!

بگویید امسال هم دریغ نیست از سالهایی که گذشت...

بهار همان بهار است...

اما نگویید آفتابش دیگر آن آفتاب نیست...

بگویید:

کار می کنم، نان درمی آورم

 
اشتها دارم و نان می خورم
 
دلتنگ نمیشوم
  
نگران رفتن کسی نیستم 
 
حسرت نداشتن کسی را نمیخورم 


و خلاصه کیف مان کوک است و قرار است بماند!

حال این روزهای مرا به مادرم هم نگویید...

حالت "خوب" هم که باشد مادرها نگران می شوند
 
چه رسد به حال این روزهای من که عالی است ...


بگویید خوشحال است و یک طوری بگویید

 
که خودتان هم باورتان شود! خواهشا ...

پدرجان... بی تو روزگارم درهم است...

194112_v5q6snh5.jpg

 

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

 

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست

 

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است که شاید برگردی..

 

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

 

برای تویی که ندیدنت سخت ترین شکنجه من است......

 

برای تویی که یادت معنای بودنم است و

برای تویی که  نبودنت معنای سوختنم است..

برای تویی که تنها آرزویم دوباره دیدنت است..

بگوبابا  بگو کجایی

وقتی می پرسیدند...

چه آرزویی داری...؟؟؟

هزاران آرزوی رنگارنگ را کنار هم می چیدم...

اما امروز...

وقتی به آرزوهایم فکر می کنم...

نمی دانم بخندم... یا گریه کنم...

آخر همه آرزوهای من... با بابام بودند که معنا داشتند...

دیگر آرزوهایم رنگشان را باخته اند...

چیزی را کم دارند...

وقتی آرزوهایم را... منهای بابام می بینم...

قلبم می ایستد...

دیگر نمی زند...

زندگی بی معنا می شود...

حالا فقط یک آرزو دارم... http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/22.gif

آرزو دارم... زمان مردنم...بابام... بیاید... بالای سرم...

من تمام آن آرزوهای رنگارنگ را... با بابام... دفن کردم...

باباجونم... بی تو آرزوهایم بی رنگند...

باباجونم...

تمام آرزوهایی که داشتم... فدای تمام آرزوهایی که در سینه ات بردی..ای کاش میشد... http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/22.gif

من هم... مثل علاءالدین...

چراغ جادویی داشتم...

یا مثل آن پسر نجار...

انگشتر سحرآمیزی...

آنگاه... تنها یک آرزو داشتم...

و آنهم...

داشتن همیشگی بابام بود... 

 

پدرجان... بی تو روزگارم درهم است...

من دیگر آن من نیستم

72279006475572775845.jpg
 
دیریست روزه ی احساس گرفته ام
 
و پاداش تمام آن بی حسی ها 
 
خنثی شدنم بود..
 
قدیم ترها پربودم از
 
حرف هایی که میبلعیدمشان .. 
 
حرفهایی که هنوز 
 
بعضی هاشان در ریه هایم رسوب کرده اند 
 
اما دیگر پیرشدم.در اوج جوانی
 
من دیگر من نیستم ...
 
هیچگاه دیگر من نمیشوم..!!!!
 
دیگر حتی حرفهایی برای نگفتن نیز ندارم
 
من از این به بعدم
 
نه تا بحال...

جهت اطلاع همه دوستانم .............. من خوبم !

op3w0xtd4h0g7uvgmh5.jpg

 

 

من خوبم !

تنها حیرانم !

حیران این دل پریشان که نمیدانم چرا همه اش

بی تاب تو میشود ...

هی بغض هایش را ته کمد پنهان میکنم تا شاید

 دست از آشفتگی بردارد اما ...

مدام بی تاب تر میشود !

دیوانه تو را میخواهد !!!

این همه نبودن کم اش است باز هم می خواهد در تو حل شود

هرچه میگویم تمامش کند ! نمیکند !

دیگر نه منطق سرش میشود نه نبودن تو !

دیگر حتی نمیتوانم به آمدن باران سرش را گرم کنم !

بی تعارف بگویم !

خیلی وقت است که میدانم دیگر مال خودم نیست !

اصلا از آغاز هم میدانستم مال من نیست !

بگذریم !

دلم برای خودم و خودت میسوزد !

دل خوش کرده ایم به دلتنگیهایی که میدانیم

آخرش تنها حسرت دارد و یک عمر یلدا !

دل خوش کرده ایم به همین بودن های در مه !

دل خوش کرده ایم به لمس نگاه هم !

غریبانه آب میشویم و دم نمیزنیم !

حتی به سرنوشت هم بد وبیراه نمیگوییم !

کاش لااقل خودمان را خالی میکردیم !

اینطور نگاهم نکن ...

باور کن من خوبم !

فقط نمیدانم چرا باز این بغض حنجره ام را میسوزاند !

فقط نمیدانم چرا باز دستهایم میلرزند و چشمهایم ...

تو بهتر میدانی چشمهایم حالا به چه روزی افتاده اند !

ای کاش بودی و باز خودت را در این دریایی که ساخته ام میدیدی !

کاش بودی و لرزش این دستها را لمس میکردی !

آنوقت حتما باز زمزمه میکردی ؟!

و من میگفتم چرا باور نمیکنی من خوبم؟!

من صبوری میکنم اما میدانم راه به جایی ندارم

دلتنگم و باز گمان نکن که دلیل دیگری باید بیابم برای

دلتنگیهایم گاه و بی گاهم !

تو نزدیکترین دلیلی ...

این بغض تو را کم دارد ...

این دستها تو را کم دارد ...

این چشمها تو را کم دارد ...

 

و فردایم !!!

وقتی میروی ؟!

 

92575146432857631455.gif

چمدانت را که به دست می گیری و میروی

چیزی در من از دست می رود…

باور کردنی نیست

که چگونه

حجم اینهمه خاطره

در چمدان کوچکت جا می شود !

فریاد می زنم اگر

این بغض لعنتی امانم دهد !

امان نمی دهد…

پس آهسته زیر لب می گویم

 

 

"مراقب خاطره هایمان باش"...

 

 

تقدیم به .....

 
 
 
 
 
 
دلت تنگ است 
 
 
4378681109366140692.gif
 
78796135945821514924.gif
 
قلبت شکسته است 

دوری برایت سخت است ، می دانم !

اما برای چند لحظه ای آرام بگیر ..... تا برایت بگویم

بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند

و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند

بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت

اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند

گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد

بیا و درد دلت را به من بگو

و مطمئن باش که قول می دهم آرامت کنم

با گریه خودت را آرام نکن

گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرامتر می کند

گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند

گریه نکن چون من هم مانند تو آشفته می شوم

می دانی که دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس اشک ببینم

اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی

با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم

برای دلی که هنوز در نبود تو

 آرام ... آرام می میرد

باور کن بغض راه گلویم را بسته است

اما گریه نمی کنم

می خواهم برایت فقط بنویسم

می خواهمت به یاد گذشته

اما این بار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک می کنم

به یاد روزهای از دست رفته

بهانه ام 

بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار

و به یاد روزهای اول آشنایی مان دوباره ...ببار

این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم

سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و آرام در گوشم زمزمه کن 

باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد

پس برای آخرین بار هم گریه کن

چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی

من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم 


شجاعت ...

 1 (142).jpg

شب که میشود ...

نبودن هایت را زیر بالش میگذارم 

و شجاعت خود را زیر سوال میبرم 

دوام می آورم تافردا ؟؟؟

سال پدرم نزدیک است  دقیقه های نفیس گیر زندگیم 10/18

silb25_535.jpeg

پدرم

وقتی دلم می گیرد....

به آسمان آبی می نگرم....

تا شاید آرام گیرم....

قلم به دست می گیرم و شروع به نوشتن می کنم....

تا شاید آرام گیرم....

با خدا صحبت می کنم....

تا شاید آرام گیرم....

گریه می کنم....

تا شاید آرام گیرم....

اما غافل از اینکه هیچ کدام از اینها دل گرفته ی مرا

تسکین نمی دهد....

 تنها چیزی که می تواند آرامش بخش باشد....

وجود آن کسی است  که...

 دلم برایش گرفته. ...

پس یعنی من تا ابد دلم گرفته است؟؟؟؟؟؟

سال پدرم نزدیک است نفسم بالا نمی آید

 و من یک سال پیرتر شدم

1470141_639813676078957_454797870_n.jpg

من شرمسار این همه تحملم در نبودنت

من خود به چشم خویشتن دیدم

که جانم میرود دیدم

که جانم میرود

 و امروز92/10/18 شد

 خدا به ما صبری دیگر عطا کند

4zd8ryu.jpg

هیس

1458624_631791180197232_1516807301_n.jpg

هیس !


بگذارید برود ؛در ماندن التماسی نیست …

حواستان باشد ....

27644443487384630517.gif

بتــــــرســــــــــــــــــید !!!

 

از آدم هایی که عاشــــــق نیستند

 

اما عاشــــــقی را بلدند !!!

بی تو زندگی کردن را نیاموختم

c3tpm423346bzcu7spd.gif

امشب همه چیز رو به راه است

 
همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟


دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "

 تو نگرانم نشو !

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

 یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

 تو نگرانم نشو !!

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

 یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

 یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

 و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

 تو نگرانم نشو !

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

 یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

..

 و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم  !

 اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

 که چگونه بی تو زندگی کنم .....!

یلدای  بی پدر

111390_529.jpg

پدرم

گیرم که این یلدا هم بیاید

شبی هم به درازا بکشد

سفره ای هم چیده شود 

 برفی هم ببارد

اناری باشد و فال حافظی...

چه یلدایی؟

چه برفی؟

چه فالی؟

چه اناری؟

بی تو اینجا همیشه شب یلدا و

 همه شب سرد است

جای خالیت با هیچ چیز پر نمیشود

 یلدایت بارک عشق دخترت

و همه دوستان گرامیم یلداتون مبارک

این من آن من نیستم

animated_photos_14.gif

دیــــــــــــگر آمــــــدن

 

        نیــــامـــــــــــــــــــــدن

 

                    یا رفتن فرقی نمی کند

 

                   حالا تنــــــها یک چیز مـــهم است

 

                   این من دیگر آن من قدیمی نمــــــــیشود !!!!

 

رد پا ...

footprint_story.jpg

مهم نیست کف پایت را شسته باشی یا نه

حتی مهم نیست کف پایت نرم باشد یا زبر

مهم این است که وقتی پایت را توی زندگی کسی می گذاری

و از زندگیش عبور می کنی

وقتی که مهلتت تمام شد و فقط رد پایت ماند

آنقدر آن رد پا خواستنی باشد که به کسی اجازه ندهد

پایش را روی آن رد پا بگذارد

قهوه تلخ

یک حبه قند

در فنجان قهوه تلخ شیرین نمیشود

دو حبه قند

در فنجان قهوه تلخ شیرین نمیشود 

 سه حبه ،چهار حبه

اصلا تو بگو یک دنیا قند

در این دنیای تلخ

اگر تو نباشی

فال این زندگی

شیرین نمیشود !

-متحرک-tasvirnama_ir-20.gif

بدون هیج حرفی

1464004_563479957065132_468644547_n.jpg